- تاریخ: 1401/10/12 ساعت: 18:12
هرزمان رابطه مان را قطع میکنیم میتوانم صبح ها زود بیدار بشوم و کار را شروع کنم. اما الان برای موضوع مهمی اینجا هستم. برای جمعبندی رابطه مان. تو که من را میشناسی! با جمعبندی و گرفتن معنا میتوانم گذر کنم. این را برای خودم مینویسم اما شاید به تو دادم آن را بخوانی. شاید البته. نمیدانم.راستش نمیتوانم بگو...
یکشنبه 4 اسفند - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 17:50
دیروز برایم پیام گذاشت و صحبت کردیم. درباره دلتنگی و کرونا. من راستش را گفتم و متقابلا گفتم دلتنگش هستم. بیشتر میخواستم سختی و سنگینی جدا شدن را کم کنم و شیب آن را ملایمتر. همیشه این کار را کرده ام. ا
تکرار - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 17:50
نمیدانم چرا با هم حرف میزنیم. نیاز دارم تحلیل کنم. با هم حرف میزنیم چون به وجود هم اعتیاد داریم.چون اگر حرف نزنیم احساس از دست رفتن شدید میکنیم. دیروز بهش پیشنهاد دادم از عمرش بهتر استفاده کند و اپلیک
سه شنبه 13 اسفند - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 17:50
عمر همینطور میگذرد و من با مشغول کردن ذهنم به او وقت را هدر میدهم.داستان ما این بود که ما این کار را به خاطر هیجانش شروع کردیم. و به خاطر مرض تایید گرفتن. هردومان خیلی ترسیده بودیم اما خود را مقتدر نش
15 اسفند 98 - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 17:50
دیروز حرف زدیم. حرفهای بسیار. من به او گفتم که چرا کم کم دچار خشم میشوم. زیرا فکر میکنم هر پیشنهادی میدهم برای حال خوب او، همراه م اجرا میشود. خوشی اش به او میرسد. و گفتم فکر میکنم خیلی به نفع م شده ه
چگونه خودم را درمان کردم؟ - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 2:49
این عنوان صبح به ذهنم رسید. دیروز باز هم خیلی گریه کردم. خیلی زیاد. باز هم قلبم و دست چپم درد میکرد بسکه بغضم رو میخوردم. تو را بغل کرده بودم و پر از این حسرت بودم که کاش با هم زندگی مبکردیم و با هم ب
بالاخره یک اتفاق درست! - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 2:49
خب بازم خبر خوب یا بد اینکه ما بازم جدا شدیم. اما اینبار نه با احترام و آرامش. آخرین حرفی که بهم زد این بود که دیگه حق نداری باهام حرف بزنی و منم گفتم تو حق نداری با من حرف بزنی. گم شو. خب امروز که بی
روز اول-دوم آبان 1395 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:34
وقایعی برایم اتفاق افتاد که نوشتنش حتی در اینجا هم برایم سخت بود. از فکر اینکه شاید کسی بداند... یا روزی بخواند... نمیدانم درست است بنویسم یا نه. اما در حال حاضر تنها کسی که دارم خودم هستم. برای حرف زدن نه خدایی دارم، نه دوستی و نه قوم و خویشی و نه به هیچ روانشناسی اعتماد دارم. پس برای خودم مینویسم....
سال نو - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 10:28
اینکه بیایی دانشگاه و یکهو بفهمی سال بالایی قدیمی ات استاد داور سال پایینی جدیدت بوده حس خیلی عجیبی دارد. بخصوص که خودت هم بین پروپوزال و باقی کارهای زندگی شناور باشی!! بخصوص که همه اش در فکر زندگی خواهرت و مادرت باشی. خب .... یکی در درونت سرش را می آورد بیرون و هی میگوید که بهتر است سرت گرم کار خود...

برچسب‌های مرتبط

سال نوری | سال نو مبارک | سال نوری به زبان ساده | سال نو 1395 | سال نو میلادی |